تبلیغات
میقات الرضا

در بهمن ماه سال 81 یک دفعه بدون سابقه قبلی دچار بالا رفتن شدید فشار خون شدم و پس از مراجعه به پزشک ، آزمایشات متعددی گرفتم که نتیجه آزمایشات وضعیت حادی را برای بنده ایجاد کرد ، زیرا متوجه شدم عفونت تمام وجودم را فرا گرفته.  کلیه ، کبد ، معده ، روده ، قلب و تمام اعضای بدنم.

پزشکان از نتیجه آزمایشات بنده قطع امید کرده بودند و این درست در زمانی بود که بنده در شهرستان طبس مشغول تحصیل بودم. روزی مادرم زنگ زد و گفت دوباره آزمایش بگیر ، من این کار را انجام ندادم. دکترها زنده ماندنم را به خدا سپرده بودند. و خانواده ام در اصفهان برای شفای من ، دعای خانوادگی ترتیب می دادند.

روز به روز حالم بد و بدتر می شد تا اینکه حتی حوصله صحبت کردن نداشتم و کاملاً بی اشتها شده بودم. از راه رفتن عاجز می شدم در حالی که ورزشکار و عضو تیم فوتبال دانشجویان بودم.

ولی خانواده ام به خداوند و اهل بیت متوسل شده بودند و پیوسته دعا می کردند. مرده ای بودم که به دعای مادرم زنده بودم.

در مورخه 14/4/82 در طبس ، امتحان داشتم. با این حال بد با مادرم به این شهرستان آمدم ، آنقدر حالم بد شده بود که چیزی را تشخیص نمی دادم. من برای امتحان به دانشگاه رفته و مادرم به حرم حضرت حسین بن موسی الکاظم(ع) مشرف شدند.

مادرم در حرم با خانمی برخورد می کند که روضه می خواند ، از او می خواهد که برایش روضه علی اکبر امام حسین(ع) را بخواند. وقتی می خواند مادرم خیلی بی تابی می کند. خانم از مادرم می پرسد چرا اینقدر بی تابی می کنی ، مادرم شرح حال مرا می گوید که آن خانم می گوید من هم پسری بیمار داشتم که آقا شفا داد. از این آقا بخواه که فرزند تو را هم شفا دهد. مادرم امامزاده را قسم می دهد و می گوید ای آقایی که در این مکان غریب بودی و شهید شدی ، این تک فرزند پسرم را به من بازگردان.

از جلسه امتحان که برگشتم احساس کردم که حالم بهتر شده است. وقتی وارد اتاق شدم به مادرم گفتم که حالم بهتر شده است. من که نمی توانستم غذا بخورم، غذا طلب کردم و مادرم موضوع امامزاده را برایم تعریف کرد.

در بهمن ماه سال 81 یک دفعه بدون سابقه قبلی دچار بالا رفتن شدید فشار خون شدم و پس از مراجعه به پزشک ، آزمایشات متعددی گرفتم که نتیجه آزمایشات وضعیت حادی را برای بنده ایجاد کرد ، زیرا متوجه شدم عفونت تمام وجودم را فرا گرفته.  کلیه ، کبد ، معده ، روده ، قلب و تمام اعضای بدنم.

پزشکان از نتیجه آزمایشات بنده قطع امید کرده بودند و این درست در زمانی بود که بنده در شهرستان طبس مشغول تحصیل بودم. روزی مادرم زنگ زد و گفت دوباره آزمایش بگیر ، من این کار را انجام ندادم. دکترها زنده ماندنم را به خدا سپرده بودند. و خانواده ام در اصفهان برای شفای من ، دعای خانوادگی ترتیب می دادند.

روز به روز حالم بد و بدتر می شد تا اینکه حتی حوصله صحبت کردن نداشتم و کاملاً بی اشتها شده بودم. از راه رفتن عاجز می شدم در حالی که ورزشکار و عضو تیم فوتبال دانشجویان بودم.

ولی خانواده ام به خداوند و اهل بیت متوسل شده بودند و پیوسته دعا می کردند. مرده ای بودم که به دعای مادرم زنده بودم.

در مورخه 14/4/82 در طبس ، امتحان داشتم. با این حال بد با مادرم به این شهرستان آمدم ، آنقدر حالم بد شده بود که چیزی را تشخیص نمی دادم. من برای امتحان به دانشگاه رفته و مادرم به حرم حضرت حسین بن موسی الکاظم(ع) مشرف شدند.

مادرم در حرم با خانمی برخورد می کند که روضه می خواند ، از او می خواهد که برایش روضه علی اکبر امام حسین(ع) را بخواند. وقتی می خواند مادرم خیلی بی تابی می کند. خانم از مادرم می پرسد چرا اینقدر بی تابی می کنی ، مادرم شرح حال مرا می گوید که آن خانم می گوید من هم پسری بیمار داشتم که آقا شفا داد. از این آقا بخواه که فرزند تو را هم شفا دهد. مادرم امامزاده را قسم می دهد و می گوید ای آقایی که در این مکان غریب بودی و شهید شدی ، این تک فرزند پسرم را به من بازگردان.

از جلسه امتحان که برگشتم احساس کردم که حالم بهتر شده است. وقتی وارد اتاق شدم به مادرم گفتم که حالم بهتر شده است. من که نمی توانستم غذا بخورم، غذا طلب کردم و مادرم موضوع امامزاده را برایم تعریف کرد.

بعد از مراجعت به اصفهان ، خانواده ام که تغییر حال مرا دیدند تعجب کردند که چگونه ظرف 48 ساعت
اینگونه حالم تغییر کرده است. دوباره آزمایشات قبلی را تکرار کردم که جواب آزمایشات هیچگونه اثری از بیماری و عفونت را نشان نمی داد. از آن به بعد حالم رو به بهبودی گذاشت ، بیماری کاملاً از وجودم بیرون رفت و سلامتی خودم را کسب نمودم و لطف آقا حسین بن موسی الکاظم(ع) شامل حال بنده گشت.


کارگر معدن هستم ، در سفر به طبس کیف پولم را گم کرده بودم. خسته و نگران وارد امامزاده شدم.

بعد از زیارت یکی از اتاقهای آستان مبارک را برای استراحت از زائرسرا تحویل گرفتم.

ساعت یازده شب بود که گرسنه خوابیدم.(چون پولی بابت شام نداشتم) و نگران فردا بودم که چگونه به معدن بروم.

در همین حال به خواب رفتم که یکمرتبه آقایی با شال سبز وارد اتاق شد و فرمود بلند شو برای تو شام آورده ام ، فردا صبح بعد از نماز بیا جلو درب حرم ، ماشین معدن حاضر است که تو را به معدن برساند.

صبح بعد از نماز آمدم جلوی درب ، دیدم یک کامیون عازم معدن است ، از او خواستم که مرا نیز به معدن برساند. فوراً مرا سوار کرد و بدون هیچ پولی به مقصد رساند.

خدا را شکر کردم و با خود گفتم انشاءا... در سفر بعدی مبلغی را به پاس عنایت حضرت حسین بن موسی الکاظم(ع) اهداء نمایم.

خداوند در دنیا و آخرت ، ما را از عنایت اهل بیت بهره مند سازد.





تاریخ ارسال : پنجشنبه 12 مرداد 1391 نویسنده : رسول گلی زاده نظرات


نویسندگان
دسته بندی مطالب
نظرسنجی
کدام موضوع از موضوعات وبلاگ را می پسندید؟






صفحات جداگانه
درباره سایت

گزارش آماری سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

 

میقات الرضا


پایگاه اطلاع رسانی وب رضوی


razaviweb@yahoo.com